حیف مولا مردم عالم تو را نشناختند
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:55
شهادت حیف مولا مردم عالم تو را نشناختند دم زدند از تو ولی یکدم تو را نشناختند رهبر افلاکی و از خاکیان خاکی تری هم ملائک هم بنی آدم تو را نشناختند با تو قومی محرم و قومی دگر نامحرمند ای عجب نامحرم و محرم تو را نشناختند هم به تخت جاه، هم ویرانه، هم دامان چاه هم به شادی هم به موج غم تو را نشناختند ...
راه این کوجه به محراب گذر خواهد کرد
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:54
شب نوزدهم راه این کوجه به محراب گذر خواهد کرد ماه در گوشه این راه سحر خواهد کرد میخ در... شال کمربند تو را می گیرد میخ از خاطره تلخ گذر خواهد کرد راه این کوچه پر از هیزم و داغ است هنوز نفس باغچه را داغ تو تر خواهد کرد دوقدم مانده به محراب اذان می گویند دوقدم مانده که در شهر خبر خواهد کرد: بشتابید ...
کوفه ، مدینه بود مگر ؟ التهاب داشت
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:53
شب نوزدهم کوفه ، مدینه بود مگر ؟ التهاب داشت محراب ، کوچه بود مگر ؟ اضطراب داشت تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و داد ! دشمن دوباره بر سر نیزه کتاب داشت این فتنه ها ز گور خوارج بلند شد دینی که بی علی است ، اساسی خراب داشت بار دگر ز پشت به نامردی اش زدند غربت به نام نامی او انتساب داشت در سر ، هوای ما...
خون دل های علی گل کرد برفرق سرش
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:52
شب نوزدهم خون دل های علی گل کرد برفرق سرش می برد این دستۀ گل را برای همسرش آنکه عمری کرد دلجوئی ز پا افتاده را حال می ریزد گل از خون در میان بسترش مسجد و محراب و منبر در فروغی از خلوص محشری دیدند در حال نماز آخرش بعد زهرا با همان عشق و محبت بارها دید زهرا را ولیکن در نگاه دخترش کم کم از پا می فتاد...
وقتی که با نان و نمک افطار می کرد
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:51
شب نوزدهم وقتی که با نان و نمک افطار می کرد انگار که با فاطمه دیدار می کرد هی شیر را از پیش خود می زد کنار و هی دخترش با چشم تر اصرار می کرد در آسمان انگار چیزی تازه می دید با اشک دیده چشم را خونبار می کرد در خاطرش پیراهنی پر ماجرا داشت که این جهان را بر سرش آوار می کرد امشب ز شب های دگر مظلوم تر ...
نه اینكه بالا برده ست تا دعا بكند
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:51
شب نوزدهم نه اینكه بالا برده ست تا دعا بكند خدا كند دستش بشكند خطا بكند دلش بسوزد سوگند خورده دل ها را به سوزناك ترین داغ مبتلا بكند شبیه صاعقه تیغی فرود می آید كه جشن هر شب ایتام را عزا بكند اگر كه پای جهالت وسط نباشد، تیغ چگونه قله ی یك كوه را دوتا بكند؟! سپید رویت را سرخ كرده تا خود را سیاه ر...
عالم و آدم کند گریه برای علی
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:17
عالم و آدم کند گریه برای علی حیف که در خاک رفت قد رسای علی نخل بوَد منتظر چاه بوَد بیقرار حیف که خاموش شد صوت دعای علی گریه کند صبح و شام اشک فشانَد مدام تا که عدالت زند بوسه به پای علی زندگی بیعلی سختتر از مردن است کاش که ما میشدیم کشته به جای علی دامن محرابِ خون گشته بر او قتلگاه مسجد کوفه شده...
گلهای باغ فاطمه یک یک گلاب شد
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:17
دل ما کباب شد گلهای باغ فاطمه یک یک گلاب شد صحرا و دشت یکسره دریا شده زاشک در یا تمام لجه گلگون حباب شد نفرین حق به زاده ملجم که شام قدر آمال شیعه یکشبه نقش برآب شد بیچاره او که هیچ ندانست این گناه آنسان کبیره بود که نتوان حساب شد وقتی طبیب زخم سرش را نگاه کرد رنگش پرید و گفت که مولا جواب شد زینب صب...
یتیمای کوفه امشب واسه چی شیر میارن
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:15
یتیمای کوفه امشب واسه چی شیر میارن حالا که برا شفا دیگه شده دیر میارن ای خدا کدومو باور بکنم شیرشونو یا روزی که برا اصغر رباب تیر میارن چه جوری باورکنم یه روز همین گریه کنا برا بچه های زهرا غل و زنجیر میارن ایناکه نون و نمک خورده حیدرن چرا کربلا سر می برن هرکیو که گیر میارن ای خدا چی بسر دلای کوفی...
تا طبیب امشب سر شیر خدا وا میکند
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:14
تا طبیب امشب سر شیر خدا وا میکند باغی از آلاله را زینب تماشا می کند قطرهء اشکی فرومی افتد از چشم حسن مجلس امن یجیبی باز بر پا می کند یک طرف بنشسته سالار شهیدان جهان با دعا بهر شفا خود را تسلا می کند آن طرف عباس دور از چشم گریان همه تا ببیند روی بابا را تقلا می کند دست او لرزان،رخش مهتاب و زخمش بس عم...
باز امشب مرغ طبعم لب زهم وا می کند
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:13
باز امشب مرغ طبعم لب زهم وا می کند شرح مسجد رفتن امروز آقا می کند بس که سنگین است این موج مصیبات عظیم نقل هر مصراع آن پشت قلم تا می کند الغرض بگشود حیدر تا که درب خانه را عزم مسجد رفتنش با نام زهرا می کند هر قدم تسبیح گویان سوی مسجد شد روان عرش و فرش است اینکه از غم نای و نجوا می کند بر مناره ایستاد...
لحظات شب قدر از نفس بارانند
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:11
لحظات شب قدر از نفس بارانند برکاتند که جاری به سر انسانند شب تقدیر و ملائک همه از منبرعرش بر زمین آمده تا فجر تحیت خوانند محضر صاحب الأمرند و فرود آمده اند بالهایی که پر از مغفرت یزدانند خواب دیدم شب پیشین فرج مهدی (عج) را اولین حاجت تقدیر شده میدانند ای خوش آنان که به امّید رسیدن به وصال بیشتر از ه...
سالها با چاه همدم بوده ام
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:14
سالها با چاه همدم بوده ام همنشین رنج و ماتم بوده ام سالها در پیچ و تاب زندگی همدم دیرینه ی غم بوده ام جهت دیدن شعر بصورت کامل به ادامه مطلب مراجعه نمائید
خانه با رفتنت اینبار به هم ریخته است
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:10
به هم ریخته است خانه با رفتنت اینبار به هم ریخته است شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است پدرم نبض زمان بودی وبا رفتن تو سحر و روزه و افطار به هم ریخته است هرکسی دید پدر، حال مراگفت به خویش: دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است بستر خالی تو گوشه این خانه پدر علتی شد که پرستار به هم ریخته است بودنت مایه آر...
ای تو هر جا خدا خداست، ولی
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:09
ای تو هر جا خدا خداست، ولی وی خدایت نهاده نام، علی ای تمامیت کتاب خدا تپش قلب تو خطاب خدا آفتاب تمام ملک وجود! نَفْس احمد! امام ملک وجود! فاتح بدر و خندق و خیبر اسدالله! مرتضی! حیدر! در تن کل انبیا جانی هرکجا حق بود تو میزانی آسمـان زیر بـار منت توست آفرینش گواه عصمت توست **** از تمام نگفتهها آگاه ...
غم،ازغم صدای شما گریه می کند
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:08
غم،ازغم صدای شما گریه می کند سر روی شانه های شما گریه می کند شب که پناه می بری از بی کسی به چاه مهتاب پا به پای شما گریه می کند کوفه مدینه نیست ! ولی کوچه،کوچه است هروصله ی عبای شما گریه می کند یک کیسه ی قدیمی نان ورطب مدام دنبال ردّ پای شما گریه می کند مهمانی آمدی، کمی ازشیرهم بخور! ظرف نمک برای شم...
تا صبح گرد بسترت آرام می پرم
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:07
تا صبح گرد بسترت آرام می پرم شاید دوباره بال بگیری کبوترم شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم بابا بگویم و تو بگویی که دخترم... از بس که قطره قطره ی خونت گرفته ام خون لخته بسته است تمامی معجرم شکر خدا که خون سرت بند آمده دیدی چه کرد چادر خاکی مادرم --------------------------------------------------...
باز داغ سيـــــنه بي اندازه شد
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:06
باز داغ سيـــــنه بي اندازه شد بار ديگر كــهنه زخمي تازه شد شب رسيدو بام كوفــه تار شد باز دردي آشـــــنا تكرار شد کرچه شب بود و فلك درخواب بود سينه هايي تا سحر بي تاب بود آه فضلزخم ها آغــــاز گشت نيمه شب آرام دربی باز گشت مي چكـد خون از دلي افروخته باز شد در مثل درب سوخـــته رخت مشكي را...
كيست اين مرد كه شب كيسه ي خرما مي برد
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 18:05
كيست اين مرد كه شب كيسه ي خرما مي برد روز مي آمد و از سينه نفسها مي برد كيست اين مرد كه تا تيغ به بالا مي برد رزم را با مدد از حضرت زهرا مي برد اين خدا نيست ولي مقصدِ هر راه است اين اَشهدُ اَنَّ علیّاً ولیّ ا... است اين كيست اين شير كه از خصم جگر در آورد از ميانِ كمرش تيغِ دوسر در آورد از دليران...
ای تیغ مرا لبالب از یارب کن
-
تاریخ: 1393/4/25 ساعت: 17:03
ای تیغ مرا لبالب از یارب کن ای تیغ بیا و راحتم امشب کن بشتاب و سر مرا شکاف اما باز رحمی به دل سوخته ی زینب کن ای تیغ زمان زمانه ی نیرنگ است بشکاف سرم که سینه ام خون رنگ است یک بار نشد که سیر رویش بینم بشتاب دلم برای محسن تنگ است ای تیغ پر پرزدنش را بزنند آن مرغ که قید ماندنش را بزنند ای تیغ ندید...