پیام مدیر وبلاگ
-
تاریخ: 1393/4/26 ساعت: 11:39
ما از تمام عزیزان تقاضا می کنیم تا جهت بهتر ساختن این وب به ما نظریات و پیشنهادات خویش را ارائه نمایند. و از اون عده عزیزان که میخواهند ما مطالب را برای شان بفرستیم ایمیل خود را به خبرنامه وبلاگ ثبت کنند تا ما بتوانیم تمام مطالب جدید رو برایشان پست کنند. یا علی مدد
کربلای حمید علیمی دهه اول محرم سال 93
-
تاریخ: 1393/11/19 ساعت: 17:27
شب اول محرم سال 93 مداحی اول
مَردمِ كوچههای خوابآلود، چشم بیدار را نفهمیدند
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:17
مَردمِ كوچههای خوابآلود، چشم بیدار را نفهمیدند مرد شبگریههای نخلستان، مرد پیكار را نفهمیدند وصلههای لباس و پاپوشاش، و یتیمان مست آغوشاش راز آن كیسههای بر دوشاش، در شب تار را نفهمیدند جهت دیدن شعر بصورت کامل لطفاً به ادامه مطلب مراجعه نمائید
اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:23
علی، علی(ع) اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم آری خدا نداشتم، اگر تو را نداشتم نبود اگر کرامتت، نبود اگر طبابتت هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم نوای من علی علی،صدای من علی علی بدون این علی علی،خدا خدا نداشتم سنگ شدم طلا ...
در حريمت شفا نميخواهم
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:06
در حريمت شفا نميخواهم آتشم زن دوا نميخواهم لحظهي استجابت روضه از شما جز شما نميخواهم خاك پاي تو كيمياي من است جز همين كيميا نميخواهم تا اسير حسين تو هستم دلي از غم رها نميخواهم من حسيني و حيدريم ، پس بي نجف ، كربلا نميخواهم «مست مست و قلندر ا...
دور شمع پیکرت،گردیده ام خاکسترت
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:05
دور شمع پیکرت،گردیده ام خاکسترت ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت از نفس های بلندت میل رفتن می چکد حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت حیف شد، از آن همه دلواپسی کودکان کاسه های شیر مانده روی دست دخترت کاش میمردم نمیدیدم به خاک...
باز امشب منادی کوفه
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:05
ماه اَبروشکسته باز امشب منادی کوفه از امامی غریب می خواند گوشه خانه دختری تنها دارد اَمن یجیب می خواند ** مثل اینکه دوباره مثل قدیم چشم اَز خون دل تری دارد این پرستار نازنین گویا باز بیمار بستری دارد ** چادر پُر غبار مادر را سرسجاده برسرش کرده بین سر درد امشب بابا یاد سر درد مادرش کرده ** آه در ...
شهر! آرامش بگیر، آهسته ترکت میکنم
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:04
شهر! آرامش بگیر، آهسته ترکت میکنم چند سالی باتو بودم ،رفع زحمت میکنم در مقامم آیه های «هل اتی...»آمد ولی یک نفر بر پیکرم باشد قناعت میکنم انتظار همسرم را میشکم اما بس است از همان روزی که رفت احساس غربت می کنم مثل هر روز خدا رد سلامم می کنید مثل هر روز خدا با چاه خلوت میکنم یاد آن لعن قنوت هر...
مي رود سمت مسجد کوفه
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:03
مي رود ... مي رود سمت مسجد کوفه با دلي خسته از زمانهي خود خسته از کوفيان و بي دردي غرق اندوه بي کرانهي خود ** مي رسد با دل پر آشوبش مرد غربت ، انيس سجاده همدم چشمهاي بارانيش مي شود چشم خيس سجاده ** رنگ دلتنگي شفق دارد سالها آفتاب چشمهانش مصحف غربت و غم و درد است صفحه صفحه کتاب چشمانش ** گريه هاي...
دردی تمام بال و پرم را گرفته است
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:02
دردی تمام بال و پرم را گرفته است آهم فضای هر سحرم را گرفته است از من برفتن است و دلم تنگ فاطمه گرچه کلون در کمرم را گرفته است دنیا به کام من به خدا مثل زهر بود از آن زمان که همسفرم را گرفته است آن زمان که پهلوی او تیر می کشید دردی تمامی جگرم را گرفته است از من گرفت فاطمه را دشمنم،از او در بی...
ديشب كه ميهمان به سرايم قدم گذاشت
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:02
موعد ديدار ديشب كه ميهمان به سرايم قدم گذاشت از سفره غير نان و نمك هيچ بر نداشت از خانه ام كه رفت دلم تاب و تب گرفت مي رفت و همچو اين دل من ماه شب گرفت گفتم بيا تو اين سحري را بمان مرو سوزانده است قلب مرا اين اذان مرو جانسوز تو نگاه بر اين آسمان مكن خاك عزا بيا و سر خاندان مكن مي رفت و گفت...
آسمان دل غربتکده ام بارانی ست
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:01
آسمان دل غربتکده ام بارانی ست ابری ام دیده ی ماتم زده ام بارانی ست مثل پروانه دلم دربه در سوختن است گریه ی شمع همه زیر سر سوختن است این چه داغیست که جان همه را سوزانده است در دل قبر دل فاطمه را سوزانده است این چه دردیست که تا یاد غمش می افتم مثل خس در گذر باد غمش می افتم در هوایش که به من ...
نیست مادر تا ببیند اشکهای جاری ام
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:00
کنار بستر بابا نیست مادر تا ببیند اشکهای جاری ام نیست تا اینکه دهد آن مهربان دلداری ام می رود از حال و خواب از چشمهایم می رود خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام روزگاری مادر و حالا پدر شد رفتنی غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام میهمان خانه ام را کوفه از دستم گرفت تا ابد شرمنده ام کرده است...
این چشم ها به راه تو بیدارمانده است
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 13:00
آخرین نفس این چشم ها به راه تو بیدارمانده است چشم انتظارت ازدم افطارمانده است برخیز و کوله بارمحبت به دوش گیر سرهای بی نوازش بسیارمانده است با توچه کرده ضربه آن تیغ زهردار مانندفاطمه تنت ازکارمانده است آنقدر زخم ضربه دشمن عمیق هست زینب برای بستن آن زار مانده است آرام ترنفس بکش آرام تربگو چ...
از تو سر و زمادر من سینه ای شکست
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:59
از تو سر و زمادر من سینه ای شکست تا صبح حشر بر سر و بر سینه میزنم جدم که نیست در بر تو مادرم که نیست دارم برای چند نفر سینه میزنم ** من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت زخمی که شد عمیق مداوا نمیشود گر چند ضربه هم زده بودن باز هم پیشانی تو بیش از این وا نمیشود ** گفتند گفته ای که مرا کوچه میبرند می خواه...
دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:59
دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد وقتی تو را بابای من دنیا ندارد رفتی ؛یتیم بی قرار شهر کوفه ... ...حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد رفتی برای زینب تو خستگی ماند دیگر پرستارت به پیکر نا ندارد خونت نوشته گوشه محراب مسجد این کوه طور عاشقی موسی ندارد دنیا پدر جان تا خود روز قیامت مانند تو گریه کن زهرا ن...
نمک بخور ولی آن را به زخم یار نزن
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:58
نمک بخور ولی آن را به زخم یار نزن به جان زینبت این سفره را کنار نزن من از تو وعده گرفتم برای افطاری بیا و امشبه را حرف غصه دار نزن بگو حسن برود مسجد و تو پیشم باش اذان رفتن خود را به کوچه جار نزن چقدر بر در و دیوار چشم میدوزی به جان فاطمه ؛ بابا به دل شرار نزن کلون در، پر شال تو گرفت ، ولی ب...
امیرالمؤمنین حیدر به صورت بر زمین افتاد
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:57
شب نوزدهم امیرالمؤمنین حیدر به صورت بر زمین افتاد شبیه فاطمه بر خاک امیرالمؤمنین افتاد به کوفه سوز آتش نیست کسی شلاق دستش نیست مدینه بین آتش بود و بانو دل غمین افتاد علی افتاد و بر لب هاش "و ربّ الکعبه" را سر داد ولی زهرا همین را گفت "بیا فضّه خذین" افتاد علی عمامه اش از سر میان خاک و خون افتاد ول...
بزن ای تیغ دردَم راحتم كن
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:56
شب نوزدهم بزن ای تیغ دردَم راحتم كن از این شهر، این جهنم راحتم كن مگر از دستِ تو كاری برآید بزن ای ابنِ ملجم راحتم كن *** ز دلبر ارثیه بردن چگونه است شبیه عشق خود مُردن چگونه است بزن طوری بفهمم مثلِ زهرا كه با صورت زمین خودن چگونه است *** تو كه در خون نشاندی گیسویم را شكستی مثلِ زهرا ابرویم را مر...
پیچیده سحرگاه عجب عطر نجیبی
-
تاریخ: 1393/4/31 ساعت: 12:56
شب نوزدهم پیچیده سحرگاه عجب عطر نجیبی رد میشود از کوچه ی غم مرد غریبی از وسعت دستان کریمش چه بگویم وقتی همه دارند از این سفره نصیبی هم آن که دعایش همه نفرین به علی بود هم این که به مولای خودش عشق عجیبی ... منظومه ی انصاف و وفا را نسروده است جانبخشتر از جود علی هیچ ادیبی سی سال گذشتهست، علی چشم ...